به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، میشل فوکو، جامعه شناس فرانسوی از معدود جامعهشناسان اروپایی است که در ماههای منتهی به انقلاب دو بار در ماههای شهریور و آبان به ایران سفر میکند و به صورت مستقیم شاهد آن بوده. او در این سفرها با گروههای مختلف که در انقلاب نقش داشتند ملاقات کرد.
فوکو حاصل این مشاهدات خود را در سلسله مقالاتی در روزنامه ایتالیایی کوریه ره دلا سرا (Corriere della sera) منتشر کرد. متن فرانسه این مقالات در جلد سوم از مجموعه نوشتههای پراکنده فوکو چاپ شده است.
فوکو در یکی از مقالات خود با عنوان “ایرانیها چه رویایی در سر دارند؟” تلاش میکند به این سوال پاسخ دهد. در آن دوره در محافل آکادمیک غربی این گزاره در باره ایران مطرح می شده که ” خوب میدانیم که چه چیزی را نمیخواهند (یعنی سلطنت)، اما خودشان هم نمیدانند که چه میخواهند” این گزاره حتی امروز هم گاه شنیده میشود!
او در تظاهراتهای متعدد در تهران و قم شرکت کرده و در گفتگو با شرکتکنندگان ( دانشجویان، روشنفکران، علما و…) مطرح میکند که “شما چه میخواهید؟” پاسخ اکثریت به او این عبارت کوتاه است؛ “حکومت اسلامی”.
سپس او تلاش میکند تحلیلی از اسلام شیعی ارائه دهد که متفاوت از کشورهای عربی است. او اسلام شیعی را واجد خصوصیاتی میداند که میتواند به خواست حکومت اسلامی رنگ ویژه ای بدهد از جمله به انتظار و مشروعیت حکومت در شیعه میپردازد و از قول یک مرجع دینی مینویسد: “ما منتظر [امام] مهدی هستیم، اما هر روز برای استقرار حکومت خوب مبارزه میکنیم.” او در عین حال به برخی ابهامات نیز میپردازد و از زبان مردمی که با آنها مصاحبه کرده به آنها پاسخ میدهد.
او در این گفتگوها به اسلام سیاسی پی میبرد و جنبشی که در ایران جریان دارد را از نگرش مردم این گونه روایت میکند: “جنبشی که از راه آن بتوان عنصری معنوی را داخل زندگی سیاسی کرد. کاری کرد که این زندگی سیاسی مثل همیشه سد راه معنویت نباشد بلکه به پرورشگاه و جلوه گاه و خمیرمایه آن تبدیل شود.”
فوکو ادامه میدهد: “من دوست ندارم حکومت اسلامی [ مدنظر مردم ایران] را ایده یا حتی آرمان بنامم اما به عنوان خواست سیاسی مرا تحت تاثیر قرار داده چون کوششی است برای اینکه، برای پاسخگویی به پاره ای مسایل امروزی، برخی از ساختارهای جداییناپذیر اجتماعی و دینی سیاسی شود؛ مرا تحت تاثیر قرار داده است، چون از این جهت کوششی است برای اینکه سیاست یک بعد معنوی پیدا کند.”
فوکو در مقاله دیگری تحت عنوان “تهران؛ دین بر ضد شاه” به اقدامات اجتماعی و اقتصادی پهلوی در برساخت هویت اجتماعی جدید برای ایرانیان میپردازد و حاصل آن اقدامات را به احساس “از ریشه کنده شدن” ایرانیان تعبیر میکند.
از نظر فوکو این مردمی که این احساس را دارند در مقابل کنش تهاجمی پهلوی، در پی هویت واقعی خود هستند: کجا باید در پی تامین گشت و هویت واقعی خود را کجا باید سراغ گرفت؟ جز در این اسلامی که از قرنها پیش زندگی روزانه، پیوندهای خانوادگی و روابط اجتماعی را با مراقبت تمام سامان داده است؟
او در این مقاله به ویژگی اسلام شیعی و نقش شهادت در آن میپردازد که: “[مردم] به [شهیدان] میاندیشند زیرا به زندگی پیوندشان میدهد دست به سوی آنها دراز میکنند تا به وظیفه همیشگی عدالت پیوندشان دهند. [شهیدان] با آنها از وظیفه و پیکاری که اسباب پیروزی را فراهم میآورد سخن میگویند.
فوکو یکی از مشاهدات خود را این گونه روایت میکند: “… هزاران تظاهرکننده، دست خالی، جلوی سربازان مسلح، در خیابانهای تهران رژه میرفتند و فریاد میزدند: اسلام، اسلام/ خمینی، خمینی، تو وارث حسینی، برادر ارتشی، چرا برادر کشی؟ برای حفظ قرآن، ارتش به ما بپیوند و من چندین دانشجو را در میان جمعیت شناختم که با معیارهای ما «چپی» محسوب میشدند، اما روی تابلویی که خواستههایشان را نوشته بودند و به هوا بلند کرده بودند، با حروف درشت نوشته شده بود: حکومت اسلامی.
بنابراین میشل فوکو که به صورت مستقیم در ماههای منتهی به انقلاب اسلامی در ایران حضور داشته با تحلیل جامعه شناختی نشان میدهد که ایرانیان در انقلاب اسلامی چه رویایی در سر داشتند و نه تنها میدانستند چه نمی خواهند (سلطنت) که حتی میدانستند چه میخواهند(حکومت اسلامی).
پ.ن: حاصل مشاهدات میشل فوکو از انقلاب ایران در قالب کتاب “ایرانیها چه رؤیایی در سر دارند” با ترجمه حسین معصومیهمدانی توسط انتشارات هرمس منتشر شده است.
نویسنده: یحیی حمدی، دکترای جامعه شناسی نظری و فرهنگی
انتهای پیام/




نظرات کاربران