به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، مسلم است که میتوان «جنگ رمضان» را از منظری فراتر نگریست. بر این اساس می توان گفت جنگ رمضان رویارویی دوگونه فلسفه است. میخواهیم نگاههای کلان فلسفی در دو جبهه درگیر در جنگ را بررسی کنیم. همانطور هم میدانیم که درگیریهای حاد نظامی بیشتر از آنکه ریشه در مناسبات نظامی و سیاسی داشته باشند، ریشه در مبانی فلسفی دارند و این مبانی فلسفی هستند که در واقع نظریات و استراتژیهای جنگی مختلف را میسازند.
در گفتوگو با دکتر محمد فناییاشکوری، استاد حوزه و دانشگاه به بررسی این موضوع بپردازیم.
تسنیم: آقای دکتر! ابتدا به خطوط فلسفی طرفهای درگیر در جنگ یک نگاه کلی بیان کنید.
خوب است بحث را از جایی از فلسفه شروع کنیم که بیشتر به زندگی و عمل مربوط است، خیلی وارد مباحث انتزاعی نمیشویم، هر چند آن مباحث زیربناست. این جنگ رویارویی دو نوع تفکر، دو گونه منطق و دو نوع فلسفه است: فلسفه مادی و فلسفه الهی. در نگاه مادی جهان همین عالم طبیعت است و حیات انسان همین زندگی کوتاه دنیاست. ایدئال و آرمان انسان هم این است که هرچه بیشتر در این زندگی سود کسب کند و لذت ببرد. آرمانی فراتر در این منطق وجود ندارد. در مقابل، در فلسفه الهی، از نگاه منطق معنوی و دینی، نه هستی محدود به جهان ماده است و نه حیات ما محدود به حیات کوتاه این جهانی است و نه هدف و آرمان ما این است که در این دنیا هرچه میتوانیم به هر قیمتی شده بهرهمندی مادی داشته باشیم. همان طور که میبینید این دو منطق از بنیاد متفاوت اند.
اگر آرمانتان این باشد که ما به این دنیا آمدیم تا هرچه بیشتر بخوریم، لذت ببریم و سود ببریم، در نتیجه تمام نیرویتان را به کار میبرید برای تأمین این هدف و برای مقابله با هر چیزی که مانع و مزاحم این هدف باشد. این چیزی است که به آن میگویند اگوئیسم (خودمحوری) و هدونیسم (یعنی لذتمحوری). انسانِ مادی خودمحور است. اگر در یک گروهی هم باشد و از آن گروه دفاع کند، به این جهت است که منافعش در آن گروه تأمین میشود یا اگر از یک ملتی، یا کشوری دفاع کند، هدفش این است که به هر حال این کشور سود بیشتری ببرد و در نتیجه سود بیشتری عاید شخص او بشود، یعنی دلش به حال کسی نمیسوزد. این منطق مادی است.
منطق مادی، منطقِ زور است، یعنی شخص کاری را انجام میدهد که قدرتش را دارد. چیزی جز قدرت بازدارنده او نیست. برای رسیدن به مقاصد دنیوی هر کاری که قدرتش را داشته باشد انجام میدهد. چیزی به نام اخلاق، معنویت، قانون شرع و عرف نمیتواند مانع او شود. دراین دیدگاه اینها اموری بیمعنی و پوچ و مندرآوردی است. به نظر آنها ضعفا این ارزشها را در طول تاریخ وضع کردند برای اینکه خودشان را در مقابل قدرتمندان مصونیت ببخشند و تسکینی پیدا کنند. این چیزی است که در پسِ پشتِ ذهن دنیاپرستان مادی هست، ولو تصریح نکنند و آگاهانه به آن توجه نداشته باشند.
تسنیم: اما آنها می گویند آزادی فرد تا جایی است که مُخلِ آزادی دیگران نباشد. آیا این نوعی پایبندی به اخلاق نیست؟
چرا میگویند آزادی من تا جایی است که مخل آزادی دیگران نباشد؟ برای اینکه اگر ما در آزادی دیگران اخلال کنیم، آنها مزاحم ما میشوند. آزادی دیگران برای یک قلدر اهمیتی ندارد، ولی چون قدرتش محدود است و نمی تواند با همه بجنگد، برای اینکه زندگی کند و به اهدافش برسد لازم است به خاطر منافعش با دیگران کنار بیاید.
تسنیم: اینجا هم اصل منفعتش هست.
بله! این خودمحوری است، یعنی دیگرخواهی نیست، خودخواهی است. خودخواهی لازمهاش این است که شما وقتی قدرتت محدود است در محدوده قدرتت رفتار کنی.
اما در نگاه دینی، ما به حق و باطل معتقدیم. یک تقسیمبندی کلان داریم بنام حق و باطل. ما حُسن و قُبح داریم؛ یک چیزهایی ذاتا بد است، یک چیزهایی ذاتا خوب است، صرف نظر از منافع من. چنین چیزی اصلاً در نظام مادی معنی ندارد. برای یک مادی نه حق معنی دارد نه باطل. من آن چیزی را میخواهم که به سود من است. حق و باطل یعنی چه؟
تسنیم: حسن و قُبح عقلی؟!
بله!، خیر و شر، و همین طور عدل و ظلم. عدالت خوب است ما باید دنبال عدالت باشیم، ظلم بد است ما باید با ظلم بستیزیم. اینها در منطق مادی معنی ندارد، در آن چارچوب اصلاً نمیگنجد. ممکن است یک فرد مادی این حرفها را بزند و از آن دفاع هم کند، ولی این با تفکر مادی ناسازگار است. یعنی آن شخصی که تفکر مادی دارد ولی در عین حال میآید مثلاً از عدالت، آزادی و حقوق انسانی حرف میزند، این از یک نوع ناسازگاری فکری رنج میبرد، یعنی ناخودآگاه تحت تأثیر فطرت الهی خود است.
تسنیم: می توان گفت چنین کسی دچار تضاد درونی است.
بله! دچار تضاد درونی است. منطق مادی منطق حیوانی و منطقِ زور است. یک انسان الهی در واقع از «قدرتِ منطق» حرف میزند، نه «منطقِ قدرت». قدرتِ منطق تعیینکننده است. عقلانیت، فطرت، حسن و قبح، حق و باطل ملاک است. اینها را چه کسی تشخیص میدهد؟ عقل و فطرت انسان. دین هم میآید پرتوی بر این میافکند و روشنترش میکند و مصادیق آن را مشخص می سازد. بنابراین هستیشناسی و انسانشناسی مادی و الهی متفاوتند. معرفت شناسی آنها نیز متفاوت است. آن معرفتشناسی انسانِ حقطلب و الهی، عقلمحور، فطرتگرا و دینگراست، یعنی با دو چراغ عقل و دین عالم را میبیند. با استفاده از نور این دو چراغ میگوید چه خوب است، چه بد است، چه کاری باید کرد، چه کاری نباید کرد. میزان و معیار چیزی است که عقل و وحی میگوید، نه لزوما چیزی که لذت و سود آنی و دنیوی من در آن است.
تسنیم: کسی ممکن است بگوید مگر آدم مادی عقل ندارد؟
چرا عقل دارد، عقل مشترک است بین همهی انسانها. منتها عقل آدم مادی، مقهور غرایزش است. یعنی غرایزش عقلش را در استخدام میگیرد. در حدیث هم داریم که «کَم مِن عَقلٍ أسیرٍ تَحتَ هَوىً أمیرٍ» یعنی هوای نفس وقتی بر انسان حاکم شد، آن وقت عقل میشود سرباز و برده آن هوای نفس. چون دنبال سود و لذت مادی است، از آن عقل استفاده میکند برای تحصیل این سود و لذت. عقل دارد، عقلش هم کمتر از عقل دیگران نیست، منتها عقلش اسیر هوای نفسش است و این عقل، ابزاری است، یعنی عقلی است که ابزار هوای نفس است.
حاکمِ وجودش غرایز است نه عقل. به مقتضای عقل رفتار نمیکند، به مقتضای هوسش رفتار میکند، منتها از آن عقل استفاده میکند که چطور این هوس را محقق کند. از عقل به عنوان ابزار و وسیله استفاده می کند برای تحقق هوای نفسش، نه برای یافتن حق و پایبندی به آن. چون اصلاً حقی را به رسمیت نمیشناسد. انسان الهی هم از عقل استفاده میکند، اما برای شناخت و تشخیص حق و پایبندی به آن. اما انسان مادی اصلاً حق را قبول ندارد. در نظام فکری او حق و باطل معنی ندارد. بنابراین عقل تنها ابزاری است برای تحقق بخشیدن به هواهای نفسانیاش.
در قرآن کریم هست که «اولئک كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ». اینها مثل حیواناتاند. در این جهت با حیوانات مشترکاند که فرمانروای وجودشان عقل نیست. حاکم وجود حیوان غریزه است. آدم مادی هم اینطوری است، عقل دارد ولی فرمانروای وجودش عقل او نیست، غریزه اوست. دین ندارد که تابع حکم خدا باشد، خدای او هوای نفس اوست. «افرأیت من اتخذ الهه هواه.» پس «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ». اما کاش در حد حیوانات بودند. آنها پست ترند «بَلْ هُمْ أَضَلُّ».
تسنیم: چرا؟
برای اینکه آن غریزه حیوانات به صورت تکوینی هدایت شده است. غریزه حیوانات را طبیعت هدایت کرده یا بگوییم خداوند هدایت کرده فرق نمیکند. طبیعت مخلوق خداست و در نگاه الهی محل تجلی اراده و مشیت الهی است. غریزه حیوان را طبیعت هدایت میکند و به او می گوید چه کار بکن و چه کار نکن. اما غریزه انسان مادی را طبیعت هدایت نمیکند. عقل قرار بود هدایت کننده اش باشد، اما او عقل را از کار انداخته و در پای غریزه قربانی کرده است. وقتی عقل نباشد وحی هم نیست. بنابراین این یک غریزه سرکش و بیمهار است. هیچ چیز او را مهار نمیکند.
تسنیم: قدرت غریزه اش خیلی بیش از غریزه حیوان است.
بله! آن حیوان فقط میخواهد غذایی را بخورد تا سیر شود، و یک غذای خاصی را هم میخورد و یک مقدار خاصی هم میخواهد و به آن قانع است. فراتر از آن نمیرود، به حکم طبیعتی که بر وجودش حاکم است. رفتار جنسیاش هم در یک چارچوب مشخص است، اما انسان مادی هواپرست اینطور نیست. آن طبیعتِ محدودکننده برایش وجود ندارد. بنابراین یک موجودی مثل ترامپ «بَلْ هُمْ أَضَلُّ»، است. این یک حیوان بیمهار و افسارگسیخته است. کنترلکننده درونی ندارد. او را باید از بیرون مهار کرد و اگر کنترلکننده بیرونی نباشد، او دنیا را به آشوب میکشد و ویران میکند.
گفتیم آدمی مثل ترامپ و نتانیاهو خیلی پستتر از حیوان است. حالا اگر بخواهیم به حیوانی تشبیه کنیم او مثل یک «گراز وحشی» است. کشاورزان میدانند، گراز وحشی بیشترین آسیب را به مزارع و باغات میرساند. گراز وقتی وارد مزرعهای میشود این طور نیست که گوشهای از محصولات را بخورد و سیر شود و برود پی کارش. او علاوه بر خوردن، بقیه محصولات را لگدمال میکند، در آن میغلتد و بیش از آنچه میخورد را تخریب و نابود میکند.
تسنیم: ما در رسانه ها فراوان میشنویم که خیلیها در آمریکا با حمله به ایران مخالفند و ترامپ را شدیدا مورد انتقاد قرار میدهند، از نمایندگان کنگره تا مقامات سابق و حتی برخی نظامیها. آیا این نشان نمیدهد که در آنجا هم کسانی هستند که طرفدار حق اند؟
باید تفکیک کرد. همان طور که اشاره کردید، این روزها بسیار میشنویم که در نهادهای مختلف آمریکا از جمله در کنگره از عملکرد ترامپ در جنگ انتقاد میکنند یا به اصل حمله او به ایران یا به دروغهاش و یا به شیوه جنگش اعتراض دارند. هرگز نباید فکر کنیم که انتقاد و اعتراض آنها از روی انساندوستی و دفاع از حق یا ایران است. ابداً. منطق آنها هم همان منطق ترامپ است.
سخن آنها این است که میگویند این کاری که تو داری میکنی به سود ما نیست، حتی وقتی از کشته شدن کودکان ما در مدرسه میناب اعتراض میکنند، میگویند با این جنایت آمریکا را بدنام کردی. نمیگویند اصل کار فینفسه بد بود. خیر! بلکه چون این جنایت باعث شد به پرستیژ و جایگاه ما در جهان لطمه بخورد نباید انجام می شد. نباید فریب این حرفها و شعارها را خورد. اختلاف داخلی آنها ناشی از این نیست که برخی از آنها طرفدار ایراناند. ژنرالی که میگوید نباید به ایران حمله زمینی کنیم، دلش برای مردم ایران نسوخته، دلش برای آمریکا سوخته. میگوید حمله زمینی به ضرر ماست و ترامپ این را نمی فهمد که این کار به زیان آمریکاست. آنها نمی گویند جنایت و نسل کشی غیراخلاقی است، می گویند به سود ما نیست. با همه این احوال اگر خدای ناکرده ترامپ در همین جنگ پیروز شود، همه برایش کف میزدند. حرف آنها این است. میگویند با این روش نمیتوانی پیروز شوی و این باعث سرافکندگی آمریکاست، البته باید افزود تکلیف سیاستمداران و حاکمان از بسیاری از مردمی که در مخالفت با جنگ تظاهرات می کنند جداست. بسیاری از آن مردم واقعاً حقطلباند. این فطرت انسانی در همه انسانهای دنیا هست. آنها واقعاً از کشته شدن کودکان معصوم ناراحتاند. جمع زیادی از مردم، از دانشمندان، از متفکران، از نخبگان اینجوریاند. ولی سیاسیون، حاکمان، آنهایی که در درون نظام آمریکا هستند مخالفتشان مخالفت بنیادی و ریشهای نیست. مخالفت در روش است نه در هدف. در تاکتیک است نه در استراتژی. آنها معتقدند ایران را باید تضعیف و نابود کرد، اما راهِ درستش این نیست. این راه جواب نمیدهد، به ضرر ماست.
اگر بپرسید چرا با جنگ آمریکا و ایران مخالفی، میگویند چون باعث گرانی بنزین و مواد غذایی شده و پیامدهای منفی اقتصادی برای ما دارد. نه چون جنایت است، نه چون غیرنظامیان کشته میشوند، نه چون بیمارستانها مورد حمله قرار میگیرد. مخالفت برخی از دولتهای اروپایی با این جنگ هم همینطور است و ربطی به انساندوستی و اخلاق و حقوق بشر ندارد. بعضی ها صریحا میگویند علت مخالفتشان این است که از اول با آنها مشورت نشد و آنها را همراه نکرد و خودش تنهایی می خواهد از ثمرات پیروزی بر ایران و غنائم جنگ بهرمندشود.
همان طور که گفتم، ملتها و مردم آزاده بسیاری در سراسر جهان داریم که واقعاً همراه و همدل با ما هستند. آنها از این جنایات بیزارند. آنها در واقع در صف پیروان مکتب الهیِ و حق قرار دارند. شما میبینید در سراسر دنیا آنجاهایی که آزادی مختصری دارند، حمایتشان را از جبهۀ مقاومت اعلام میکنند و نفرت و انزجارشان را از آمریکا و اسرائیل نشان میدهند و این سرمایه و پشتوانه بزرگی است برای ما در همین جریان مقاومت. ما یک چنین پشتوانه مردمیای در جهان داریم. اگر رسانه نیرومندی داشتیم که می توانست تاثیر جهانی داشته باشد اکثریت قاطع مردم جهان با ما همراه می شدند.
تسنیم: خیلی متشکرم استاد. فکر میکنم در این بخش از گفتوگویمان تا حدی آن نظام ارزشی جبهه حق و باطل روشن شد. جبهه باطل به سرکردگی آمریکا و اسرائیل، و جبهه حق به رهبری جبهه مقاومت را داریم. حالا فکر می کنم خوب است به سمت و سوی امتدادهای این مبانی حرکت کنیم. برویم یککم جزئیتر بحث کنیم.
من میخواهم یک سری از جزئیاتی که در این جنگ رخ داده را مطرح کنم و بعد إنشاءالله از زبان شما امتداد مبانی فلسفیاش را بشنویم. این مبانی که شما گفتید یک سری اقتضائاتی دارد و اینها خودش را نشان داده در آغاز جنگ و در روش جنگیدن. در آغاز جنگ ما شاهد این بودیم که مثل جنگ 12 روزه اینها آمدند و سران کشور ما را این بار با جسارت و جرأت و حماقت بیشتری البته، رهبری معظم را به شهادت رساندند و اتفاق دیگری هم که رخ داد و دنیا را تحت تأثیر خودش قرار داد، جنایتی بود که در مدرسه شجره طیبه میناب انجام دادند. میخواهم این مباحث مورد تحلیل و بررسی قرار بدهیم.
بله! همانطور که عرض کردیم چون در تفکر مادی هیچ ارزش واقعی وجود ندارد، هیچ خوب و بد واقعی وجود ندارد، فقط هواهای نفسانی و سود و لذت هست که که اهداف و رفتار و روشها را تعیین میکند، بنابراین هر چیزی که شخص را به آن سود و آن هدف برساند مجاز است. معروف است که گفتهاند از قول داستایوفسکی که «اگر واجبالوجود نباشد همهچیز مجاز است.» یعنی شما اگر به خدا اعتقاد نداشته باشی هر کاری از تو برمیآید، چیزی مانعت نمیشود. بنابراین او اگر احساس کند که به خاک و خون کشیدن کودکان معصوم یک مدرسه او را به هدفش نزدیک میکند (مثلاً یک رعبی ایجاد میکند، یک وحشتی ایجاد میکند که ممکن است باعث بشود که ما تسلیم بشویم)، تردید نمیکند در انجام این کار و اصلاً هم وجدانش او را آزار نمیدهد، یعنی با خونسردی کامل صدها کودک معصوم را میتواند در آنِ واحد به خاک و خون بکشد.
همانطور که در بمباران هستهای در ژاپن شما میدانید این همه جمعیت را نابود کردند فقط برای اینکه بگوید من قدرت دارم، بترس از من، اگر کوتاه نیایی، تسلیم نشوی همین روش را ادامه میدهم. بنابراین همان طور که عرض کردم هیچ چیزی نمیتواند او را مهار بکند. تنها چیزی که میتواند او را مهار بکند قدرت و مقاومت و قدرت مقاومت است. استکبار بسیار از روش شیطانی اش استفاده کرده و در بسیاری از موارد به اهدافش رسیده. در خیلی از جاهای دنیا تنها با تهدید و ارعاب به اهدافش رسیده، بدون استفاده از سلاح و تحمل هزینه.
تسنیم: با تهدیدها و آوردن ناوهایش خواست ما را وادار به تسلیم کند.
بله! در بسیاری از جاها حتی بدون آوردن ناو و صرفا با تهدید طرف مقابل را تسلیم کرده. این سیاست در ایران عمل نکرد. نه تنها تهدید کرد بلکه همه ناوها و قشونش را به خط کرد. چرا؟ چون دو چیز اینجا بود اگر بخواهیم خلاصه کنیم: یکی غیرت و یکی قدرت که در مقابلش ایستاد. اولاً آن غیرتی که در ایران و در جبهه مقاومت هست و ذلت را نمیپذیرد و ثانیا قدرت نظامی ما.
تسنیم: ریشه این غیرت به کجا برمیگردد؟
این غیرت هم از دین ما میآید، هم از فرهنگ ایرانی ما. هم فرهنگ کهن ایرانی ما فرهنگ جوانمردی و عزت است، هم آموزههای اسلامی و الگوی پیشوایان دینی ما این درس را به ما میآموزد. سنت پیامبر خدا، فتوت علی مرتضی و «هیهات منا الذله» شهید کربلا پشتوانه این غیرت و عزت است. شعار هیهات مناالذله قرار است در عمل یک جایی خودش را نشان بدهد. در انقلاب اسلامی تجلی پیدا کرد و در این رویاروییها با استکبار و صهیونیسم. آن شعار وقتی بخواهد ترجمه عملی شود، میشود این ایستادگی.
عنصر موثر دوم قدرت است. اگر غیرت باشد اما قدرت نباشد و ضعیف و ناتوان باشی، و دستت خالی باشد، خب کار چندانی نمیشود کرد. چنانکه ممکن است قدرت داشته باشی ولی این فرهنگ عمیق را نداشته باشی و اراده و شجاعت لازم را برای بهکارگیری قدرت نداشته باشی.
اینها را ترامپ نخوانده بود. او در محاسبات خودش میگفت خب تهدید که داریم میکنیم، قدرت هم که داریم، آنها هم که میدانند ما قدرت داریم. پس تسلیم خواهند شد. بله قدرت دارند، قدرت مادی بالایی هم دارند. ابرقدرت هستند، اما در این طرف چیزهای هست که آنها نمیفهمند. اولاً از این روحیه حماسی، از این غیرت، از این عزت، از این ذلتناپذیری اصلاً بویی نبردهاند. اصلا نمیتوانند بفهمند. اساساً ما چیزی را میتوانیم بفهمیم که در وجود خودمان بهرهای از آن داشته باشیم. ما اصلاً ما نمیتوانیم مفهومی را که خودمان هیچ نوع حس و تجربهای از آن نداریم درک کنیم. اصلاً غیرت برای ترامپ و امثال ترامپ بیمعنی است. غیرت یعنی چه؟ عزت و ذلت برای او معنی ندارد، چون در ذاتش چنین چیزی نیست. از قدرت ما هم شناخت درستی ندارد. اگر داشت دست به این قمار خطرناک نمیزد.
تسنیم: این را میتوانیم مبنای همان اختلال محاسباتی آنها قرار بدهیم. یعنی اینکه در شناخت مردم ایران و جمهوری اسلامی دچار خطا و اشتباه هستند.
همین است. ببینید اصلاً این داستان دیروز و امروز که نیست. نزدیک به نیم قرن است این که انقلاب اسلامی صورت گرفته و آمریکا در طول این مدت با ایران سر ستیز داشته و نتوانسته ایران را بشناسد. چرا نتوانسته بشناسد؟ آنها از نظر علمی و تحقیقات و مطالعات بسیار پیشرفتهاند. اما این روحیه، این منطق برای آنها قابل فهم نیست، نمیتوانند بفهمند. نه اینکه وقت زیادی نگذاشتند یا کتاب نخواندند. خیر، خیلی خواندند، خیلی بیش از ما وقت گذاشتند. دانشکدههایشان، پژوهشکدههایشان، اندیشکدههایشان شب و روز دارند راجع به ما مطالعه میکنند.
تسنیم: آنها اندیشکدههای مختلف ایرانشناسی و شیعهشناسی دارند؟
دپارتمانهای ایرانشناسی، شیعهشناسی، اسلامشناسی، شرقشناسی، مطالعات خاورمیانه، مطالعات جهان اسلام فراوان دارند. ابعاد مختلف، تاریخ ما، فرهنگ ما، شخصیتهای ما، دین ما، فلسفه ما، عرفان ما، اقوام ما، زبانهای ما، جغرافیای ما و همه اینها را مطالعه می کنند، ولی این منطق برایشان قابل فهم نیست، یعنی یک مشکل ذاتی در اینجا وجود دارد که با گسترش مطالعه حل نمیشود. آن همان نکتهای است که عرض کردم. او اصلاً تجربهای از این روحیه حماسی و غیرت و عزت و ایمان و شهادتطلبی ندارد که معنی این را بتواند بفهمد. برای فهم برخی چیزها تجربه مشترک و همدلی لازم است.
فهم این ارزشها برای آنها مثل آن است که شما بخواهید به یک آدم نابینا رنگ را بفهمانید. او تجربه ای از رنگ ندارد. با هیچ توضیحی نمی تواند تصوری که انسان بینا از رنگ دارد را به دست بیاورد، حتی اگر اطلاعات بسیاری درباره رنگ به او داده شود، حتی بیش از انسانهای بینا.
شما هر قدر رنگ سبز را برایش توصیف کنی نمیتواند بفهمد سبز چه شکلی است. آدمی که در دستگاه فکری مادی بزرگ شده و 80 سال فقط دنبال حسابهای مادی و ضرب و تقسیم پول و سود بوده، دنبال شهوت و اعمال غرایز بوده در جزیرۀاپستین بوده، او اصلاً این حرفها برایش بیمعنی است؛ نمیفهمد. جدی نمیگیرد اینها را. دیگران را به خودش قیاس میکند. بنابراین منطق او همان منطقی است که ماکیاول گفت که هدف، وسیله را توجیه میکند. اگر می خواهد به هدف برسد و راهش ترور هست ترور می کند، اگر کشتن کودکان هست هیچ ابایی ندارد.
هیچ ابایی ندارد که به بیمارستانها، مدرسهها، و دانشگاهها حمله کند و دانشمندان و غیرنظامیان را بکشد. زیرساختهای غیرنظامی را نابود کند، پل ها و کارخانجات و تاسیسات آب و برق را ویران کند، کاری که هیچ ارزش نظامی ندارد. فقط ایذایی است، فقط آزاردهنده است. چون به گمان خودش این کارها میتواند ما را وادار به تسلیم کند و او را به هدفش برساند، چون انسانیت و شرف ندارد مانع درونی ندارد، چون قلدر است و سلاح دارد، مانع بیرونی نمی بیند.
تسنیم:مانع بیرونی برای آنها چیست؟
مانع بیرونی یا قدرت نظامی معادل یا برتر از قدرت اوست که نمی بیند. یا سازمان ملل، کنوانسیون ژنو، یونسکو و قرارداد فلان است، که وقعی برای آنها قائل نیست. این قراردادهای انسانی هم کارساز نیست. یعنی شما اگر ارزشهای اصیل را قبول نداشته باشی، از این قراردادها به تنهایی کاری برنمیآید. اصلا از آن کنوانسیون خارج می شود. قرار داد را پاره می کند. و می گوید من اصلاً عضو آن کنوانسیون نمیخواهم باشم، اصلاً آنجا را به رسمیت نمیشناسم. پس هیچ مانعی برای من نیست
تسنیم: یعنی ضمانت اجرایی برای تصمیمات نهادهای بین المللی وجود ندارد؛ اگر هم باشد برای کشورهای ضعیف است!
بله! کسی که قلدر است اصلاً گوش نمیدهد به آن سازمان. از زمان تشکیل رژیم منحوس صهیونیستی بارها و بارها سازمان ملل رژیم صهیونیستی را محکوم کرده و او را مثلا از نسل کشی و از شهرک سازی در سرزمین های غصبی برحذر داشته، اما این رژیم اعتنایی به آن محکومیت ندارد. نسلکشی و جنایت جنگی در همه قوانین دنیا محکوم است. اما خب محکوم باشد، اگر عملاً نمیآیند جلوی او را بگیرند آن محکومیت برای او اثری ندارد.
پس به سکولارها باید گفت ما اگر بخواهیم اخلاق و انسانیت حاکم باشد و حقوق بشری که شما به آن دلبسته اید واقعاً محترم شمرده شود، باید برگردیم به ریشههای ذاتی ارزشها و تنها با این قراردادها و کنوانسیون ها نمی توانیم به آن برسیم. نمیخواهم بگویم این قراردادها بد استها، اینها خوب است، باید قوانین بین المللی باشد و بی اثر نیست؛ ولی راه حل ریشهای نیست. این راه حل بنیادی نیست. بخواهیم قضیه حل بشود باید ریشهایتر بحث کنیم.
انتهای پیام/
نظرات کاربران