به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، عاشورا را اگر تنها در قاب یک روز و یک میدان ببینیم، آن را تقلیل دادهایم. عاشورا نه یک حادثهی صرفاً تراژیک است و نه روایتی احساسی برای سوگواری سالانه؛ عاشورا یک پروژهی تاریخیِ آگاهانه است که برای نجات دین از انحراف طراحی شد. این پروژه، دو رکن اساسی داشت: «خون» و «پیام». رکن نخست را امام حسین(ع) با شهادت خود و یارانش محقق کرد و رکن دوم را حضرت زینب کبری(س) با روایتگری هوشمندانه، شجاعانه و تاریخسازش به سرانجام رساند.
قیام امام حسین(ع) پیش از آنکه یک حرکت نظامی علیه حکومت اموی باشد، اعتراض علنی به تحریف دین بود. بنیامیه توانسته بودند با تکیه بر قدرت، ثروت و رسانه، قرائتی وارونه از اسلام بسازند؛ اسلامی که در آن ظلم لباس مشروعیت میپوشید و فساد، با نام خلافت توجیه میشد. کربلا نقطهی انفجار این دروغ بزرگ بود. خون امام حسین(ع) پرده را درید، اما اگر این حقیقت در تاریخ تبیین و تثبیت نمیشد، امکان دفن شدن آن در گردوغبار تبلیغات رسمی وجود داشت. اینجاست که نقش حضرت زینب(س) از «همراه حادثه» به «راوی و حافظ نهضت» ارتقا مییابد.
حضرت زینب کبری(س) شخصیتی اتفاقی و واکنشی نبود. او محصول یک تبار خاص بود؛ تبار وحی و ولایت. در خانهای رشد کرد که مرکز نزول آیات و محل تربیت انسانهای تاریخساز بود. دختر امام علی(ع) بودن، برای او صرفاً یک نسبت خانوادگی نبود؛ یک مکتب فکری و عملی بود. فصاحت، شجاعت، عقلانیت و توحید سیاسی را از پدر آموخت و در دامان حضرت فاطمه(س)، صبر و کرامت را تمرین کرد. همین پیشینه بود که از او زنی ساخت که در شدیدترین فشارهای روحی و اجتماعی، دچار فروپاشی نشد.
در کربلا، حضرت زینب(س) تنها ناظر مصیبت نبود؛ او شریک رسالت بود. صبرش، صبر منفعلانه نبود، بلکه صبر آگاهانه و مسئولانه بود. وقتی برادر، فرزندان و عزیزانش را از دست داد، نهتنها مأموریتش را فراموش نکرد، بلکه آن را جدیتر دنبال کرد. جملهی تاریخی «اللهم تقبّل منّا هذا القربان» صرفاً یک دعا نبود؛ بیانیهای بود علیه قرائت شکستمحور از عاشورا. زینب(س) اعلام کرد که معیار پیروزی، بقا در قدرت نیست، بلکه وفاداری به حق است.
پس از عاشورا، صحنهی نبرد تغییر کرد. دشمن گمان میکرد کار تمام شده و با اسارت اهلبیت(ع)، میتواند پیروزی خود را تثبیت کند. اما غافل بود که مرحلهی اصلی نهضت تازه آغاز شده است. کوفه و شام، میدان جدید مبارزه شدند؛ میدانی که در آن، کلمه از شمشیر خطرناکتر بود. حضرت زینب(س) در این میدان، بهدرستی نقش فرماندهی جنگ روایتها را ایفا کرد.
خطبهی حضرت زینب(س) در کوفه، یکی از کوبندهترین خطابههای تاریخ است. او مردمی را خطاب قرار داد که هم اشک میریختند و هم خیانت کرده بودند. بدون تعارف، بدون ترحمطلبی، آنها را با حقیقت رفتارشان مواجه کرد و نشان داد که احساسات بدون مسئولیت، نهتنها فضیلت نیست، بلکه بخشی از فاجعه است. این خطبه، وجدان جمعی جامعه را بیدار کرد و مسیر اعتراضهای بعدی را هموار ساخت.
در شام، اوج درخشش حضرت زینب(س) نمایان شد. در قلب قدرت اموی، در برابر یزیدی که خود را فاتح میدانست، ایستاد و تمام محاسباتش را بر هم زد. حصرت زینب(س) اجازه نداد مجلس پیروزی یزید، بیچالش بماند. او با شجاعت کلام و استحکام معرفت، یزید را از جایگاه حاکم مقتدر به متهم تاریخ تنزل داد. جملهی «ما رأیتُ إلا جمیلاً» نقطهی فروپاشی روایت رسمی بنیامیه بود؛ روایتی که میخواست عاشورا را شکست جلوه دهد.
اگر امروز عاشورا زنده است، اگر کربلا به یک مکتب فکری و اجتماعی تبدیل شده، دلیلش همین روایتگری دقیق و شجاعانه است. حضرت زینب(س) نشان داد که هیچ قیامی بدون تبیین، ماندگار نمیشود و هیچ خونی بدون روایت، تاریخساز نخواهد شد. او ثابت کرد که زن در منطق اسلام، نه حاشیهی تاریخ، بلکه در بزنگاهها محور تحولات است.
عاشورا بدون حضرت زینب، یک واقعهی خونین بود؛ با زینب، به یک حقیقت زنده و جاری در تاریخ تبدیل شد. این راز ماندگاری کربلاست.
نویسنده: حسین فاضلی از پژوهشگران حوزه تاریخ
انتهای پیام/




نظرات کاربران