به گزارش خبرگزاری تسنیم از گرگان، حافظه تاریخی ملت ایران، گنجینهای پایانناپذیر از رنجها و مقاومتهایی است که بر پیکر این سرزمین نقش بسته است. ملتی که قرنها در برابر استبداد و استثمار ایستاده، هرگز فراموش نخواهد کرد که خاندان پهلوی چگونه بر تخت خون نشستند و ثروت این ملک را به یغما بردند.
هرچند از همان روزهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی، تلاشهایی سازمانیافته برای بزک کردن چهره منحوس این رژیم دستنشانده آغاز شد و هنوز هم با صدها بلندگوی دروغپراکن، در پی تحریف تاریخ و سفیدشویی چهره خاندانی هستند که خون مردم را در شیشه کرده بودند، اما سیاهه جنایات این رژیم آنچنان بلندبالا و فاجعهبار است که خورشید حقیقت، غبار این دروغها را کنار میزند.
رژیمی که به تعبیر اسناد تاریخی معتبر، استانهای شمالی کشور به ویژه گرگان و دشت سابق (گلستان کنونی) را به ییلاق اختصاصی خود تبدیل کرده بود. جایی که اراضی حاصلخیز مردم بومی را با زور سرنیزه و با تهدید و البته در مواردی با کشتار و خونریزی از چنگ کشاورزان و زارعان بیرون میآوردند و به نام خود و امرای ارتش بیغیرتشان سند میزدند.
اسناد تاریخی درباره این « جانور زمینخوار سیریناپذیر» نشان میدهد که پهلوی هر جا آب و هوایی خوش داشت، روزگار مردمش را سیاه میکرد تا اراضی آنان را از چنگشان درآورد. از جنگلهای سرسبز گرگان و دشتهای ترکمن صحرا گرفته تا سواحل شمال و مراتع حاصلخیز، همه و همه باید در چنبره مالکیت خاندانی قرار میگرفت که خود از دل فقر و دزدی برخاسته بودند.
در دوره پهلوی یکی از تاریکترین و سیستماتیکترین غارتهای تاریخ معاصر ایران رخ داده است. غارتی که طی آن، یک استان سراسر حاصلخیز به « پایتخت امپراتوری املاک پهلوی» تبدیل شد و مردمان زحمتکش آن در بدترین شرایط زندگی، تماشاگر جشنهای آن خاندان در قصرهای ساختهشده بر ویرانههای زندگی خود بودند.

امپراتوری سیاه در گلستان
مسیر صعود رضاشاه از ژرفنای فقر تا اوج ثروت و قدرت، روایتی شگفتانگیز اما عبرتآموز است. او که روزگاری به عنوان « نگهبان و اصطبلبان سفارت هلند» در تهران مشغول به کار بود و به جرم دزدیدن جواهرات اتباع هلندی، به 30 ضربه شلاق محکوم شده بود، در کمتر از دو دهه به ثروتمندترین پادشاه آسیا و مالک مرغوبترین اراضی ایران تبدیل شد.
سیر صعودی پهلوی اول از اصطبل تا تاج پادشاهی که با حمایت کامل اجنبیها اتفاق افتاد، خود بهترین سند بر ماهیت غارتگرانه حکومتی است که او بنیان نهاد. نشریات فرانسوی آن زمان، با مشاهده ابعاد زمینخواری او، لقبی برازنده برایش انتخاب کرده بودند؛ « جانور زمینخوار». لقبی که نشان میداد ابعاد این غارت حتی برای ناظران اروپایی آن دوران نیز هولناک و غیرقابل باور بوده است.
گرگان و دشت در چنگال پهلوی
غلامرضا خارکوهی، پژوهشگر و تاریخنگار برجسته گلستانی و مؤلف چندین جلد کتاب درباره تاریخ معاصر ایران و استان گلستان، با اشاره به خاطرات نسلی که خود شاهد این مصائب بودهاند، میگوید: قدیمیها خوب به خاطر دارند که سرتاسر استان گلستان در مالکیت خاندان پهلوی بود. تنها منطقهای که شاه نماینده مخصوص داشت، همین گرگان و گنبد و بجنورد بود که بجنورد بعداً به آن اضافه شد. نماینده شاه، تیمسار منصور مزین بود که در گرگان دفترش بود و خیلی از قدیمیها او را به خاطر دارند. در واقع، گرگان پایتخت املاک پهلوی بود.
او تأکید میکند که این تمرکز قدرت و ثروت در یک نقطه از کشور، بیحکمت نبود. منطقه گرگان و دشت با خاک حاصلخیز، آب فراوان و موقعیت استراتژیک، برای خاندانی که تشنه تملک و توسعه امپراتوری زمینخواری خود بودند، یک گنجینه تمامعیار محسوب میشد.
خارکوهی در ادامه، با ارائه اسنادی تاریخی ابعاد باورنکردنی این تملک را فاش میکند: یکی از اسناد موجود، سند منطقه گنبد به نام رضا خان است. گنبد که میگویم، نه پنج کیلومتر در پنج کیلومتر شهر گنبد، بلکه از قله خوش ییلاق گرفته تا مرز ترکمنستان، کل این منطقه شامل رامیان، آزادشهر، کلاله، مراوه تپه و … همه به نام رضا خان زده شد.
اما این غارت به رضاشاه ختم نمیشد. خاندان او نیز هر یک سهمی از این سفره رنگین برداشتند. حتی یکی از همسرانش، 900 هکتار زمین در گنبد به نامش زده میشود. برای چه اینجا ملک و املاک داشتند؟! نه رضا خان گنبدی بود، نه زنش گلستانی بود، نه هیچ ارتباطی با اینجا داشتند.

نامه سفیر انگلستان
ابعاد این حرص و طمع چنان گسترده و بیپایان بود که حتی سفیر انگلستان در ایران، یعنی نماینده دولتی که خود رضاشاه را بر سر کار آورده بود، نتوانست از کنار آن بیتفاوت بگذرد. در یکی از اسناد تاریخی، اشاره شده است که سفیر انگلستان در زمان رضا خان، طی نامهای به حکومت خودشان در انگلستان، تصریح میکند که رضا خان طبع سیریناپذیری برای زمینخواری دارد. این اعتراف که از زبان دشمنی که خود در به قدرت رساندن رضاشاه نقش داشت، بیان شده، نشاندهنده عمق فاجعهای است که بر این مردم رفته است.
پس از سقوط رضاشاه و تبعید او، بسیاری گمان میکردند که امپراتوری زمینخواری پهلوی با پایان کار او فرو خواهد پاشید. اما محمدرضا، پسر او، نه تنها این امپراتوری را حفظ کرد، بلکه با روشی سیستماتیک و نهادینهشده، این غارت را ادامه داد.
بنیاد پهلوی، که در ظاهر به عنوان یک نهاد خیریه معرفی میشد، در عمل بازوی اجرایی زمینخواری خاندان سلطنتی بود. هزاران هکتار از بهترین اراضی کشاورزی، جنگلها و مراتع کشور، به نام این بنیاد سند خورد و منابع سرشاری را برای خاندان پهلوی و نزدیکانشان تأمین کرد.

تیمسار مزین، مأمور ویژه زمینخواری در پایتخت املاک
در این میان، منطقه گرگان و دشت همچنان در کانون توجه قرار داشت. محمدرضا پهلوی برای این منطقه، نماینده مخصوص تعیین کرد. تیمسار بازنشسته منصور مزین، مردی که به گفته اسناد و خاطرات فردوست، نقشی کلیدی در پاکسازی اراضی از وجود زارعان بومی و تحویل آن به خریداران جدید ایفا کرد.
اسناد ساواک، تصویر روشنی از عملکرد این مأمور ویژه به دست میدهند. در گزارش ساواک به شماره 3946، که به تاریخ سال 1340 ثبت شده، به صراحت به شایعاتی اشاره میشود که حقیقتی تلخ را بازگو میکردند: « اخیراً از طرف مالکین بین مردم شایعاتی منتشر گردیده دایر بر این که چون اکثر اراضی گرگان متعلق به اعلیحضرت همایون شاهنشاه و مقامات دربار شاهنشاهی و خانواده سلطنتی است… لذا به دستور شاهنشاه آقای دکتر ارسنجانی از تقسیم املاک [در اصلاحات ارضی] در ناحیه دشت مغان و گرگان خودداری نموده است».
اما نکته تکاندهندهتر، شرح مأموریت تیمسار مزین در همین سند است: « سرلشکر بازنشسته منصور مزین نیز از طرف شاهنشاه مأمور بازرسی اراضی مناطق مذکور گردیده تا برای خارج کردن اراضی این منطقه از دست متصرفین فعلی که اکثراً زارعین ترکمن میباشند و تحویل آنها به خریداران جدید اقدام نماید و مأمورین ژاندارمری نیز شدیداً از هرگونه اقدامی که از طرف زارعین برای تصرف مذکور به عمل میآید جلوگیری مینمایند».
این متن صریح، پرده از یک غارت و جنایت سازمانیافته برمیدارد: مردمی که نسلها روی این زمینها کار کرده و آن را آباد کرده بودند، “متصرّف” خوانده شده و باید از زمینهای خود رانده میشدند تا برای خریداران جدید که همان نزدیکان رژیم بودند، جا باز شود. ژاندارمری، یعنی نیروی نظامی که باید از مردم محافظت کند، مأمور سرکوب این زارعان و جلوگیری از هرگونه مقاومتی از سوی آنان بود.

فردوست: اراضی شاه تا مرز شوروی است!
در خاطرات فردوست، رئیس دفتر ویژه اطلاعات و دوست صمیمی محمدرضا پهلوی که بعدها اسراری از درون خاندان سلطنتی فاش کرد، جزئیات بیشتری از عملکرد مزین و ابعاد زمینخواری در گرگان آشکار میشود: « او [مزین] رئیس املاک بنیاد پهلوی در گرگان بود و مأمور فروش این املاک. او هر زمین مرغوبی را میدید، از زمین شهری و زراعی، دره و کوه و تپه و جنگل، همه را تصرف میکرد و میگفت که متعلق به شاه است و فروخته خواهد شد». فردوست در ادامه مینویسد که وقتی از مزین پرسید مگر اراضی شاه چقدر است که 10 سال است میفروشید، مزین جواب داد: « اراضی شاه تا مرز شوروی است!».
در مقابل این ثروت افسانهای، زندگی کشاورزان ترکمن و زارعان بومی در نهایت فلاکت و بدبختی قرار داشت. همان گزارش ساواک که به شایعات زمینخواری اشاره کرده، در ادامه با لحنی که گویی از سر دلسوزی نیست، اما واقعیتی را فاش میکند؛ « در صورتی که دشت مغان و گرگان تنها استانی است که امور زراعتی زیادی دارد و رعایای ترکمن در این اراضی در بدترین شرایط زندگی میکنند».
منطقهای که بهشت کشاورزی ایران بود و خاندان پهلوی و نزدیکانشان از آن ثروتی افسانهای اندوخته بودند اما مردمان بومیاش در بدترین شرایط زندگی دست و پا میزدند. این مصیبت، نتیجه طبیعی غارتی بود که در آن، زمین از تولیدکننده واقعی گرفته میشد تا به سرمایهگذاری برای اربابان تبدیل شود.
اسنادی از یک غارت رسمی
در تاریخ اول دیماه 1340، محمدرضا پهلوی فرمانی صادر کرد. او دستور داد تا چهار هزار هکتار از اراضی گرگان را برای کمک به افسران و درجهداران گارد شاهنشاهی وقف کند. متن این فرمان، اگرچه با نیّت تبلیغاتی صادر شده بود، اما خود سندی بر ظلمی است که بر مردم این سرزمین رفته است: « به موجب این فرمان معادل چهار هزار هکتار از اراضی مزروعی بخش هشت املاک گرگان، ملکی خودمان را به منظور کمک به بهبود حال افسران و درجهداران گارد شاهنشاهی وقف مینمائیم».
جمله « ملکی خودمان» اقرار رسمی محمدرضا به مالکیت شخصی بر هزاران هکتار از بهترین اراضی کشاورزی ایران بود. این یک « مالکیت» خصوصی نبود که حاصل تلاش و کوشش شخصی باشد، بلکه حاصل دههها غصب و تصرف اراضی مردمی بود که حقشان پایمال شده بود.
اما صریحترین و بیپردهترین سند، نامه دفتر مخصوص شاهنشاهی به تاریخ 5 آذر 1341 است. این نامه خطاب به تیمسار سرلشکر مزین سناتور و نماینده مخصوص شاهنشاه در گرگان و دشت صادر شده و متن آن چنین است: « ذات مقدس شاهانه امر و مقرر فرمودند ابلاغ نمایم که به تیمسار سپهبد گیلانشاه ـ تیمسار سپهبد ضرغام ـ تیمسار سرلشکر خسروپناه زمین واگذار گردد. دستور فرمایید در اجرای امر مبارک ملوکانه اقدام لازم به عمل آورند».
تصرف غیرقانونی زمینهای مردم و واگذاری آن به نزدیکان شاه؛ یک « امر مبارک ملوکانه» بود! شاه، به سادگی و بدون هیچ تشریفاتی، دستور میداد تا زمینهای منطقه گرگان و دشت به سه تن از عالیرتبهترین نظامیان کشور واگذار شود. این زمینها حکم غنیمت را داشتند که میان وفاداران تقسیم میشدند و مأمور اجرای این غارت، کسی نبود جز همان نماینده ویژه، تیمسار مزین.

کاشت درخت نه برای مردم!
پرسشی که ذهن هر بیننده منصفی را به خود مشغول میکند، دلیل تمرکز خدمات و امکانات در اطراف شهر گرگان آن زمان است. چرا در حالی که کل استان از مواهب طبیعی برخوردار بود، فقط اطراف گرگان درختکاری و فضای سبز ایجاد میشد؟
غلامرضا خارکوهی، تاریخنگار گلستانی، پاسخی روشن به این پرسش میدهد: اگر اینجا درختهای کنار جادهها کاشتند، در اطراف گرگان تا جلین درخت کاشتند، این نه به خاطر گل روی مردم، بلکه به خاطر این بود که اینجا رفت و آمد خاندان پهلوی خیلی زیاد بود. رضا خان سالی چند بار میآمد و همینطور بچههایشان میآمدند، خانوادههایشان میآمدند. نماینده، تیمسارها اینجا زمین داشتند و میخواستند اینجا برایشان یک صحنه زیبا و قشنگ جلوه کند.
او معتقد است اگر این کار به خاطر مردم بود، باید کل استان را درخت میکاشتند. چرا در گنبد نکاشتند؟ در علیآباد نکاشتند؟ در جای دیگر نکاشتند؟ در بندرگز نکاشتند؟ فقط همین دور گرگان؟!
به عبارت دیگر ایران، برای آنان یک ملک شخصی بود و استانهای شمالی، ییلاق اختصاصی. آبادانی و زیبایی تنها برای آنان معنا داشت که در این ییلاق تردد میکردند، نه برای مردمی که نسلها در این سرزمین زیسته بودند و حق داشتند از حداقل امکانات بهرهمند شوند.
خاندان پهلوی، از رضاشاه تا محمدرضا، با طبع سیریناپذیرخود، بخش عظیمی از مرغوبترین اراضی ایران به ویژه استان گلستان را به نام خود و نزدیکانشان مصادره کردند. از قله خوش ییلاق تا مرز ترکمنستان، همه و همه در چنبره مالکیت این خاندان قرار گرفت.
این غارت، تنها محدود به دو شاه نبود، بلکه فرزندان، همسران و نزدیکان آنان نیز هر یک سهمی از این سفره رنگین برداشتند. فقط یکی از همسران رضاشاه، 900 هکتار در گنبد، و سه تن از سپهبدان رژیم، هزاران هکتار در گرگان، از اراضی مردم را به غارت برده بودند.
از سوی دیگر در مقابل این ثروت افسانهای، زندگی زارعان ترکمن و کشاورزان بومی که نسلها روی این زمینها کار کرده بودند، در بدترین شرایط قرار داشت. آنان با زور سرنیزه و با همکاری ژاندارمری، از زمینهای خود رانده میشدند تا اراضی برای خریداران جدید آماده شود.
منطقه گرگان و دشت، به دلیل تمرکز مالکیت خاندان پهلوی، حضور مستمر آنان و انتصاب نماینده ویژه (تیمسار مزین)، به « پایتخت امپراتوری املاک پهلوی» تبدیل شد. اینجا آزمایشگاهی بود برای نمایش کامل ماهیت غارتگرانه حکومتی که خود را نگهبان ایران”مینامید، اما در عمل به بزرگترین غارتگر تاریخ معاصر ایران تبدیل شد.
حافظه تاریخی ملت ایران، این جنایات را هرگز فراموش نخواهد کرد. تلاشهای مذبوحانه ایادی داخلی و خارجی رژیم ساقطشده پهلوی برای سفیدشویی چهره این خاندان و تحریف تاریخ، هرگز به جایی نخواهد رسید. زیرا اسناد تاریخی، گویاتر از هر بلندگوی دروغپراکنی هستند و خاطره تلخ مردمانی که قربانی این غارت شدند، تا ابد در تاریخ این سرزمین ثبت خواهد ماند. استان گلستان، با همه زیباییها و داشتههایش، امروز نماد مقاومت مردمی است که از چنگال « جانور زمینخوار» رهایی یافتند و بار دیگر صاحب زمینهای پدری خود شدند.
انتهای پیام/
نظرات کاربران