به گزارش خبرگزاری تسنیم از گرگان، تنگه هرمز به عنوان یکی از حیاتیترین شریانهای اقتصادی جهان، همواره کانون توجه قدرتهای بزرگ بوده است. در شرایط کنونی، جمهوری اسلامی ایران با بهرهگیری از موقعیت ژئوپلیتیک و اتخاذ تدابیر هوشمندانه، مدیریت این گلوگاه استراتژیک را به ابزاری برای بازدارندگی و تغییر رفتار بازیگران فرامنطقهای تبدیل کرده است. اقدامات اخیر ایران که فراتر از یک حرکت نظامی صرف و جنبهای راهبردی دارد، فشارهای قابلتوجهی به اقتصاد غرب، بهویژه در حوزه انرژی، وارد آورده و توازن قوا را به نفع منافع ملی تغییر داده است.
در این میان، اتحادیه اروپا با وجود همپیمانی با ایالات متحده، به دلیل هزینههای سنگین انرژی و آسیبپذیری اقتصادی، در وضعیتی انفعالی قرار گرفته و راهی جز مصالحه برای مدیریت بحران نمیبیند. از سوی دیگر، ورود یمن به این معادله و تأثیرگذاری بر بخش بزرگی از تجارت جهانی، عمق استراتژیک محور مقاومت را افزایش داده و آمریکا را در یک شکاف سیاسی عمیق فرو برده است. این تحولات در کنار تابآوری جامعه ایران در برابر فشارها، نشاندهنده دست برتر جمهوری اسلامی در صحنه بینالملل و اقتدار نظام در تثبیت امنیت پایدار منطقه است.
در همین باره با ولیالله شهابی، عضو هیئت علمی و استاد دانشگاه گلستان گفتوگو کردیم که در ادامه این گفتوگو را درباره تحلیل راهبردی تنش در تنگه هرمز و پیامدهای ژئوپلیتیک و اقتصادی میخوانید:
تسنیم: با توجه به اهمیت استراتژیک تنگه هرمز در معادلات انرژی جهان، چگونه میتوان عملکرد و تدابیر اخیر جمهوری اسلامی ایران در مدیریت این گلوگاه حیاتی را تحلیل کرد و این اقدام چه تأثیری بر توازن قوا در سطح منطقه داشته است؟
شهابی: تنگه هرمز به عنوان یکی از حیاتیترین شریانهای اقتصادی جهان، نقشی انکارناپذیر در امنیت انرژی جهانی ایفا میکند. این آبراهه که نفت خام بسیاری از تولیدکنندگان بزرگ خلیج فارس را به بازارهای جهانی متصل میکند، همواره به عنوان یک «گلوگاه ژئوپلیتیک» شناخته شده است. جمهوری اسلامی ایران با درک عمیق این حساسیت و بهرهگیری از موقعیت جغرافیایی خود، تدابیر سیاسی و نظامی هوشمندانهای را در پیش گرفته که توانسته است بخشی از معادلات جنگ و مدیریت بحران را به نفع خود تغییر دهد.
این مدیریت میدانی، فراتر از یک اقدام نظامی صرف، یک حرکت تاکتیکی در سطح کلان است که فشار مقطعی و قابلتوجهی به اقتصاد غرب، به ویژه بخش انرژی آنها، وارد کرده است. از منظر تحلیل راهبردی، این اقدام نشاندهنده قدرت پروژهسازی ایران در صحنه بینالملل است. زمانی که قیمت نفت به اعداد غیرمنتظره و بالای 82 دلار میرسد و قیمت گاز در اروپا شاهد افزایشهای 30 تا 60 درصدی است، ما با یک اثر وضعی روبرو هستیم که هزینههای میلیاردی را به اقتصادهای متکی به انرژی تحمیل میکند.
این محدودیت ایجاد شده در تنگه هرمز، ابزاری برای بازدارندگی و تغییر رفتار بازیگران فرامنطقهای شده است. در واقع، ایران با این کار ثابت کرده که میتواند با کمترین هزینه، بیشترین تأثیر را بر امنیت انرژی و در نتیجه ثبات سیاسی-اقتصادی غرب بگذارد. این امر توازن قوا را به گونهای تغییر داده که قدرت سخت ایران در برابر قدرت نرم و اقتصادی غرب قرار گرفته و توانسته است امتیازات راهبردی را بگیرد.
تسنیم: با توجه به واکنشهای متفاوت اروپا و آمریکا، وضعیت فعلی اتحادیه اروپا را در این معادله چگونه ارزیابی میکنید و چرا اروپا با وجود همپیمانی با آمریکا، در وضعیتی انفعالی قرار گرفته است؟
شهابی: بررسی دقیق رفتار اروپا در این بحران نشاندهنده یک تناقض استراتژیک در سیاست خارجی این اتحادیه است. اروپا امروز در شرایطی قرار گرفته که از یک سو تحت سیطره و نفوذ نظامی و امنیتی آمریکا است و از سوی دیگر، هدف مستقیم تبعات اقتصادی این تنشها قرار گرفته است. با توجه به سیطره نظامی ایران در منطقه و تقابل با هیجان صهیونیستی آمریکا، اروپا عملاً هیچ توجیهی برای همراهی کامل با واشنگتن ندارد، زیرا این همراهی هزینههای مستقیم و سنگینی را برای اقتصاد ضعیفتر اروپا در مقایسه با آمریکا به همراه دارد.
وضعیت انفعالی اروپا ناشی از این واقعیت است که آنها قدرت پروژهسازی مستقل ندارند و مجبورند در چارچوب ائتلافهای سنتی حرکت کنند، حتی اگر این حرکت علیه منافع اقتصادی آنها باشد. در این شرایط، اروپا راهی جز ایجاد مصالحه و میانجیگری نمیبیند. آنها نمیتوانند به طور مستقیم وارد حوزه جنگی شوند، زیرا توان نظامی و اراده سیاسی آن را ندارند و از طرف دیگر نمیتوانند بیتفاوت باشند، زیرا بحران انرژی میتواند ساختار اجتماعی و اقتصادی آنها را در هم بشکند.
بنابراین، تنها گزینه پیش روی اروپا، فراهم کردن زمینهای برای مصالحه است تا بتواند وضعیت را متعادل کند. آنها تلاش میکنند ایران را متقاعد کنند که تنگه ایجاد شده را باز کند و بحران اقتصادی موجود در غرب را مدیریت کند. این رفتار نشان میدهد که اروپا عملاً از نقش «بازیگر قدرتمند» خارج شده و به یک «ناظر آسیبپذیر» تبدیل شده است که تلاش میکند با دیپلماسی، هزینههای ناشی از تصمیمات نظامی آمریکا را جبران کند.
تسنیم: شما به تأثیرات روانی و اقتصادی این بحران بر داخل ایران اشاره کردید. چگونه میتوان تابآوری جامعه ایران در برابر فشارهای اقتصادی را در کنار بحران جدی که در منطقه و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس ایجاد شده، تحلیل کرد؟
شهابی: این مسئله دارای دو بُعد داخلی و خارجی است که در هم تنیده شدهاند. در بُعد داخلی، جامعه ایران طی سالهای متمادی تحت شدیدترین تحریمها و فشارهای اقتصادی قرار داشته است. این فشارهای طولانیمدت، اگرچه آسیبهایی به همراه داشته، اما نوعی «ایمنی روانی» و آمادگی برای مدیریت بحرانهای اقتصادی را در مردم ایجاد کرده است. جامعه ایران نسبت به نوسانات اقتصادی و شوکهای ناشی از تنشهای ژئوپلیتیک، مقاومت و پختگی بیشتری از خود نشان میدهد.
مردم با درک اینکه کشور در وضعیت جنگی و تقابل قرار دارد، فشارهای تورمی را بخشی از هزینههای امنیت ملی و دفاع از تمامیت ارضی تلقی میکنند. در بُعد خارجی، مقایسه وضعیت ایران با کشورهای منطقه عربی و حوزه خلیج فارس بسیار حائز اهمیت است. حدود 85 درصد مواد غذایی و کالاهای اساسی این کشورها به واردات وابسته است. این وابستگی شدید، آنها را در برابر هرگونه بحران لجستیکی یا انسداد راههای دریایی بسیار آسیبپذیر کرده است.
در حالی که ایران با داشتن توان بومی و امنیت غذایی نسبی، پایداری بیشتری دارد، کشورهای حاشیه خلیج فارس با کوچکترین اختلال در زنجیره تأمین، با بحرانهای جدی مواجه میشوند. این تفاوت سطح تابآوری، عاملی تعیینکننده است که میتواند فشار سیاسی داخلی در کشورهای عربی را علیه سیاستهای آمریکا افزایش دهد. آنها مجبورند از آمریکا بخواهند که تعرضات خود را متوقف کند، زیرا ادامه این وضعیت، امنیت داخلی و ثبات حکومتهای آنها را به خطر میاندازد.
تسنیم: ورود یمن به این معادله و تأثیرگذاری بر حدود 40 درصد از اقتصاد جهان چه پیامدهایی برای آینده منازعه دارد و جایگاه ایران در این شکاف سیاسی ایجاد شده در آمریکا چیست؟
شهابی: ورود یمن به این معادله، بازی را از یک درگیری محدود به یک بحران چندلایه و فرامنطقهای تبدیل کرده است. تنگههای استراتژیک مانند بابالمندب و هرمز، در کنار هم، کنترل بخش قابلتوجهی از تجارت جهانی و انرژی را در اختیار محور مقاومت قرار داده است. تحلیلگران معتقدند که این محورها میتوانند تا حدود 40 درصد از جریانهای اقتصادی جهان را تحت تأثیر قرار دهند.
این یک امتیاز راهبردی عظیم برای جمهوری اسلامی ایران است که توانسته است با همپیمانی خود با یمن، عمق استراتژیک خود را گسترش دهد و بر شریانهای حیاتی اقتصاد جهانی نظارت بیشتری داشته باشد. این امر نشان میدهد که محور مقاومت دیگر یک بازیگر حاشیهای نیست، بلکه به یک قدرت تعیینکننده در نظم نوین اقتصادی جهان تبدیل شده است.
از سوی دیگر، این وضعیت آمریکا را در یک شکاف سیاسی عمیق قرار داده است. در داخل واشنگتن، سناتورها و نخبگان سیاسی در حال بحث و جدل هستند و ترامپ و سیاستهای او محل سرزنش قرار گرفته است. این انتقادها متمرکز بر این نکته است که آمریکا بدون محاسبه نظامی دقیق و درک پیامدهای آن، وارد عملیاتی شده که اکنون کنترل آن از دست خارج شده است.
این شکاف سیاسی نشان میدهد که ایران در این میدان «دست برتر» را دارد. آمریکا دیگر نمیتواند با ادبیات برندهگرایانه عمل کند و مجبور است به واقعیتهای میدانی تن بدهد. در نهایت، اگر قرار باشد جنگ متوقف شود، ایران نمیتواند متوقف شود، زیرا متعرض طرف مقابل بوده است. بنابراین، طرف مقابل باید دست از تعرض بکشد و این یعنی پیروزی دیپلماتیک و راهبردی برای ایران و محور مقاومت که توانستهاند با نصرت الهی و تدابیر دقیق، امنیت و اقتدار خود را تثبیت کنند.
انتهای پیام/
نظرات کاربران