مجله کشاورزی و دامداری ایران اگری
0

از خاکستر جنگ تا معجزه اقتصادی؛ داستان بازسازی اقتصادی آلمان

از خاکستر جنگ تا معجزه اقتصادی؛ داستان بازسازی اقتصادی آلمان
بازدید 7

اقتصاد آنلاین – رجا ابوطالبی: بعد از اتمام جنگ جهانی دوم، آلمان تقریبا کشوری ویرانه بود. کشوری که ۴ سال تمام از ابتدایی‌ترین تصمیم اقتصادی فاصله گرفته بود و تمام دغدغه‌ی آن تقویت قوای نظامی و پیروزی در جنگ‌ها بود، چگونه توانست به یکی از قوی‌ترین و صنعتی‌ترین کشور‌های دنیا تبدیل شود؟

حال که ایران نیز درگیر جنگ با آمریکا شده و زیرساخت‌های عمرانی و صنعتی کشورمان مورد حمله‌ی دشمن واقع شده است، بررسی مسیری که آلمان طی کرد می‌توان چراغ راهی برای آبادانی ایران بعد از اتمام جنگ شود.

کشور نه، ویرانه‌ای کامل

پس از تسلیم بدون قیدوشرط در ۸ می ۱۹۴۵ رخ داد، آلمان به عنوان یک کشور کاملا نابودشده ظاهر شد. شهر‌های بزرگ مانند هامبورگ، درسدن، کلن، دوسلدورف و برلین به ویرانه تبدیل شده بودند. بمباران‌های گسترده متفقین زیرساخت‌ها، راه‌آهن، پل‌ها و کارخانه‌ها را فلج کرده بود.

از آن‌جایی که بیش از ۸۰ درصد راه‌آهن سراسری آلمان در جنگ جهانی از بین رفته بود، تولید صنعتی به حدود یک‌سوم سطح سال ۱۹۳۸ رسید. همچنین تولید زغال‌سنگ به عنوان ستون فقرات صنعت نیز به شدت کاهش یافته بود و گاهی به کمتر از ۱۵٪ سطح پیش از جنگ می‌رسید. به طوری که شاخص تولید صنعتی در منطقه بی‌زون، در سال ۱۹۴۹ به ۲۷ درصد رسیده بود.

از خاکستر جنگ تا معجزه اقتصادی؛ داستان بازسازی اقتصادی آلمان

مسکن نیز شرایط خوبی نداشت. جنگ و بمباران‌های متفقین حدود ۲۰٪ از کل سهام مسکن آلمان را نابود یا به شدت آسیب‌دیده کرد. این رقم در مناطق شهری بسیار بالاتر بود به طوری که در برخی از شهر‌های بزرگ به بیش از ۴۰ درصد ویرانی می‌رسید.

در مجموع، حدود ۳٫۶ میلیون واحد مسکونی در ۶۲ شهر بزرگ نابود شد. ورود ۱۴ میلیون نفر پناهنده و اخراجی از شرق فشار بر مسکن را بیشتر کرد و کمبود شدید مسکن را تا دهه‌ها ادامه داد. بازسازی مسکن یکی از اولویت‌های اصلی پس از جنگ بود، اما پیشرفت آن کند بود.

این مورد نیز پایان کار نبود و تمام نیاز‌های اولیه و اساسی در آلمان با بحران مواجه بود. تولید سرانه غذا در سال ۱۹۴۷ تنها ۵۱٪ سطح سال ۱۹۳۸ بود. برداشت محصولات کشاورزی به دلیل آسیب به زمین‌ها، کمبود ماشین‌آلات، از دست رفتن دام و کمبود نیروی کار کشاورزی به حدود ۵۰ درصد سطح پیش از جنگ رسید. به طوری که حتی با جیره‌بندی شدید غذایی، مردم ساعت‌ها برای پیدا کردن غذا جست‌و‌جو می‌کردند.

اقدامات اقتصادی که آلمان را دگرگون کرد

در همین شرایط، مردی به نام لودویگ ارهارد، وزیر اقتصاد آلمان غربی و بعد‌ها صدراعظم آلمان، قدم به میدان گذاشت. او تصمیم گرفت یک شبه تمام قواعد قدیمی را زیر پا بگذارد.

در ۲۰ ژوئن ۱۹۴۸، بدون هشدار قبلی، مارک رایش با مارک آلمان با نرخ تقریبی یک به ده جایگزین شد و اکثر کنترل‌های قیمتی و دستمزدی تقریبا یک‌شبه برداشته شد. این اقدام تورم شدید و سلطه بازار سیاه را پایان داد و انگیزه تولید و تجارت را بازگرداند.

اوکن پس از تجربه تلخ جمهوری وایمار با کارتل‌های قدرتمند و دیکتاتوری نازی با کنترل‌های گسترده دولتی، باور داشت که بازار آزاد باید تحت یک «نظم اقتصادی» هوشمندانه قرار بگیرد؛ نه سرمایه‌داری وحشی و بی‌قیدوشرط، و نه سوسیالیسم دولتی. ارهارد این دیدگاه را به صورت عملی پیاده کرد و آن را «اقتصاد اجتماعی بازار» نامید. او می‌گفت: «هر چه اقتصاد آزادتر باشد، اجتماعی‌تر خواهد بود.»

اجرای این مدل به شکلی پیوسته و هوشمندانه آغاز شد. اول از همه، ارهارد بازار را واقعا آزاد کرد تا قیمت‌ها توسط عرضه و تقاضا تعیین شوند، اما همزمان مراقب بود که بازار به انحصار و کارتل نیفتد. برای همین، در سال ۱۹۵۷ قانون مهمی به تصویب رسید که تشکیل هرگونه توافق پنهان بین شرکت‌ها برای ثابت نگه داشتن قیمت‌ها یا تقسیم بازار را ممنوع می‌کرد.

دفتر فدرال کارتل‌ها نیز تاسیس شد تا مانند یک داور بی‌طرف، بر رقابت سالم نظارت کند و جلوی سوءاستفاده قدرت شرکت‌های بزرگ را بگیرد. این دقیقا همان چیزی بود که اوکن می‌خواست؛ دولتی که نقش بازیکن را ندارد، بلکه فقط زمین بازی را عادلانه نگه می‌دارد.

این دو اقدام باعث می‌شد که بازار سیاه تقریبا از بین برود. نابودی بازار سیاه انگیزه‌ی تولید را افزایش می‌دهد، چرا که تولیدکننده می‌دانست که ماحصل دسترنج و ارزش افزوده‌اش را خود درو می‌کند. نتیجه‌ی تقویت انگیزه در تولیدکنندگان این بود که قفسه‌های فروشگاه‌ها پر از کالا شد.

واضحا افزایش تولید بدون افزایش نیروی کار ممکن نبود. این افزایش نیروی کار در سراسر آلمان به حدی رو به افزایش بود که نرخ بیکاری از ۱۰.۳ درصد در سال ۱۹۵۰، به ۱.۳ درصد در سال ۱۹۶۰ رسید.

از خاکستر جنگ تا معجزه اقتصادی؛ داستان بازسازی اقتصادی آلمان

آمریکا وارد می‌شود

درست بعد از آنکه لودویگ ارهارد با یک تصمیم جسورانه، مارک رایش را کنار گذاشت و کنترل‌های دستوری قیمت‌ها را برداشت، اقتصاد آلمان غربی نفس تازه‌ای کشید. قفسه‌ها پر شد، کارخانه‌ها جان گرفتند و مردم دوباره انگیزه کار کردن پیدا کردند. اما این تازه آغاز راه بود.

در همین زمان، از آن سوی اقیانوس اطلس، کمک بزرگی در حال شکل‌گیری بود که بعد‌ها به نام طرح مارشال یا برنامه بازیابی اروپا معروف شد.

در ژوئن ۱۹۴۷، جورج مارشال، وزیر امور خارجه آمریکا، در دانشگاه هاروارد سخنرانی کرد. او با صدایی آرام، اما قاطع گفت که اروپا در آستانه فروپاشی کامل است؛ گرسنگی، فقر، هرج‌ومرج و خطر گسترش کمونیسم همه‌جا را تهدید می‌کند. مارشال پیشنهاد داد که ایالات متحده در قالب سرمایه‌گذاری برای بازسازی، کمک عظیمی به اروپا بدهد.

در آوریل ۱۹۴۸، رئیس‌جمهور هری ترومن این طرح را به قانون تبدیل کرد. آمریکا بیش از ۱۳٫۳ میلیارد دلار (معادل حدود ۱۵۰ تا ۱۷۰ میلیارد دلار امروز) را طی چهار سال به ۱۶ کشور اروپای غربی اختصاص داد. برای نشان دادن بزرگی این عدد باید گفت که این مبلغ در آن زمان معادل حدود ۵ درصد از کل تولید ناخالص داخلی آمریکا بود.

آلمان این فرصت را غنیمت شمرد و برخلاف سایر کشور‌های اروپایی، مسیر درستی را برای خرج کردن پول آمریکا برگزید. آلمان در ابتدا دست روی نقاط ضعف خود گذاشت و به واردات مواد غذایی روی آورد. اما بخش دیگری از آن را در راستای توسعه صنعتی هدف‌گذاری کرد به طوری که مواد خام و ماشین‌آلات را از آمریکا وارد کرد.

یکی از جنبه‌های هوشمندانه طرح مارشال، «صندوق معادل» بود. وقتی کالا‌های آمریکایی در آلمان فروخته می‌شدند، پول حاصل از فروش در حسابی ویژه جمع می‌شد و دوباره برای سرمایه‌گذاری‌های داخلی، مانند مدرن‌سازی صنایع، بازسازی معادن زغال‌سنگ یا توسعه حمل‌ونقل، صرف می‌شد. این مکانیسم باعث شد کمک‌ها چند برابر اثر کنند و به گردش داخلی اقتصاد کمک کنند.

بانک مرکزی قدرتمند

پس از جایگزینی پول ملی، حذف قیمت‌گذاری دستوری و خرج هوشمندانه‌ی طرح مارشال، ثبات پول به عنوان ستون اصلی این مدل تقویت شد. اوکن همیشه تاکید داشت که تورم بزرگ‌ترین دشمن آزادی و عدالت است. بنابراین، بانک مرکزی آلمان کاملا مستقل از دولت طراحی شد.

وظیفه اصلی این بانک، حفظ ارزش مارک آلمان و کنترل تورم بود، نه چاپ پول برای پوشش کسری بودجه دولت. این استقلال باعث شد مردم و سرمایه‌گذاران دوباره به پول ملی اعتماد کنند و مارک آلمان به یکی از قوی‌ترین و پایدارترین ارز‌های جهان تبدیل شود.

در سال‌های اولیه، مالیات‌ها به ویژه بر درآمد‌های تولیدی و سرمایه‌گذاری نسبتا پایین نگه داشته شد تا کارآفرینان و شرکت‌ها تشویق شوند کارخانه‌های خود را مدرن کنند، تولید را افزایش دهند و به صادرات روی بیاورند. نتیجه این سیاست، موج عظیمی از سرمایه‌گذاری بود که چرخ اقتصاد را سریع‌تر به گردش درآورد.

اما ارهارد و اوکن هرگز بازار آزاد را با بی‌توجهی به مردم اشتباه نگرفتند. آنها معتقد بودند سیستم باید برای حداکثر تعداد ممکن از شهروندان کار کند. به همین دلیل، در کنار آزادی اقتصادی، یک شبکه ایمنی اجتماعی قوی ایجاد شد. بیمه بیکاری، بیمه درمان، حقوق بازنشستگی و حمایت از خانواده‌ها به تدریج گسترش یافت تا کسی که به دلیل بیماری، بیکاری موقتی یا شرایط سخت از بازار عقب می‌ماند، کاملا رها نشود. بعد‌ها حتی سیاست «هم‌تصمیم‌گیری» اجرا شد که نمایندگان کارگران را در هیئت مدیره شرکت‌های بزرگ وارد می‌کرد تا صدای آنها شنیده شود، بدون اینکه روح رقابت و کارایی بازار آسیب ببیند

این مدل، معجزه اقتصادی آلمان را ممکن کرد. کارخانه‌ها مدرن شدند، صادرات شکوفا شد، بیکاری به شدت کاهش یافت و سطح زندگی مردم در کمتر از یک دهه به طور چشمگیری بالا رفت.

بین سال‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، تولید در آلمان غربی به طور متوسط سالانه ۸ درصد رشد کرد، که بسیار سریع‌تر از اوایل تاریخ آلمان و سریع‌تر از کل اروپا بود. آلمان غربی از ویرانه‌های جنگ به سومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شد و «اقتصاد اجتماعی بازار» به الگویی برای بسیاری از کشور‌های اروپایی بدل گردید.

نظرات کاربران

  •  چنانچه دیدگاهی توهین آمیز باشد و متوجه نویسندگان و سایر کاربران باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه دیدگاه شما جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه از لینک سایر وبسایت ها و یا وبسایت خود در دیدگاه استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه در دیدگاه خود از شماره تماس، ایمیل و آیدی تلگرام استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه دیدگاهی بی ارتباط با موضوع آموزش مطرح شود تایید نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *