خبرگزاری مهر – مجله مهر: پرچمبهدست زیر باران ایستادهاند. دوتا خواهرند. میگویند یکی، دوبار آقا را از طبقهی بالا و خیلی دور دیدهاند. یکیشان دختری نه ساله دارد. مادرش میگوید: «هی پیش خودم میگفتم کاش امسال قسمت بشه مطهره برای جشن تکلیفش بره بیت که دیگه این اتفاقا افتاد.»
نگاهم سر میخورد روی مطهره. دختری ریزهمیزه است. چادر مشکی صورت گندمیاش را قاب گرفته. رو به مادر میکنم و میگویم: «اون جشن تکلیف دخترا تو بیت خیلی شیرین بود.» آه بلندی میکشد: «من اصلا نمیتونم نگاه کنم فیلماشو. گریهم میگیره.» خودم را همقد مطهره میکنم. توی چشمهای قهوهایاش نگاه میکنم: «انشاءالله امسال جشن تکلیفت رو توی بیتِ پسر آقا بگیری.» میخندد. زیر لب خدا را شکر میکنم که آسیدمجتبی را برایمان حفظ کرده تا بتوانیم داغ آقا را تاب بیاوریم.
نظرات کاربران