به گزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، در روزهایی که دشمن آمریکایی_صهیونی میهن اسلامی و منازل مردم و اماکن نظامی را هدف گرفته بود، دلاور مردانی از جنس حماسه جانبرکف پای کار کشور و انقلاب بودند و با تقدیم جان خود حافظ کشور شدند و همچون کوهی استوار در مقابل دشمن کودککش ایستادند. برخی از دلاورمردان سپاه در این حماسه به شهادت رسیدند و برخی به درجه جانبازی نائل شدند.
امروز خیابانهای خلوت شهرک نصر و محوطه نظام پزشکی تبریز، در میانه خرداد ماه 1405 شاهد دیداری بود که میتوان آن را روایتی از جنس آسمان و عشق نامید. میزبانان این دیدار، نه سیاستمداران کهنهکار، بلکه دو مرد از جنس حماسهاند؛ جانبازان والامقامی که در سه ماهه اخیر و در جریان تجاوزات دشمن آمریکایی-صهیونیستی در جنگ تحمیلی سوم، پیکرشان را سپر امنیت ایران کردند. یکی با دست و پایی که بارها تیغ جراحی را لمس کرده و دیگری با نخاعی که در موج انفجار، آسیب شدید دیده اما روحش نه.
علیاکبر سلمانی، مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران آذربایجان شرقی به همراه عبدالرزاق میراب، مشاور و نماینده تامالاختیار استاندار آذربایجان شرقی در امور ایثارگران، پا به خانههایی گذاشتند که صاحبانشان، بیادعاترین قهرمانان این سرزمیناند. سلمانی در همان ابتدای ورود، خود را اینگونه معرفی کرد: ما خادم خانواده شهدا و جانبازانیم و تمام تلاش و وظیفهمان این است که این عزیزان جز تحمل درد جراحات ناشی از تجاوز دشمن، هیچ آلام دیگری نداشته باشند.

همسری که مجاهدانه پرستاری کرد
دیدار اول، ملاقات با جانبازی بود که از ناحیه دست و پا دچار مجروحیت شدید شده و بارها زیر عمل جراحی رفته است. چهرهاش با وجود رد زخمها، آرامشی عجیب داشت. کنارش همسرش ایستاده بود؛ زنی از کادر درمان که در طول 40 روز گذشته، قامت خم نکرده بود.
این جانباز والامقام در حالی که نگاهش میان چهره همسرش و مهمانان میچرخید، با صدایی محکم گفت: ما هیچ انتظاری از مسئولان نداریم. ما به وظیفهمان عمل کردیم. برای کاری که سالها آموزش دیدهایم، جانمان را هم فدا میکنیم در راه نابودی دشمنان ایران و انقلاب اسلامی.
لحن حماسیاش اما وقتی به وصف فداکاریهای همسرش رسید، لحنی سرشار از عاطفه و احترام به خود گرفت: همسرم در تمام این 40 روز که در بستر بیماری بودم، مجاهدانه تمام کارهایم را انجام میداد. از پانسمان زخمهایم بگیرید تا کوچکترین نیازهایم. او واقعاً برای من یک قهرمان است. در این لحظه سکوت اتاق، سنگین از عطر ایثار یک پرستار عاشق بود که در سکوت، مرهم زخمهای تن و جان همسرش شده است.
وقتی کروز در برف منفجر شد/ قهرمان واقعی مردم هستند
اما دیدار دوم، شکلی دیگر از صبر و استقامت را به تصویر کشید. وارد خانه جانباز نخاعی یگان موشکی سپاه شدیم. مردی که خدمه لانچر موشک خیبر بود و حالا بر روی ویلچر نشسته، اما روحش فراتر از کهکشانها در پرواز است. روحیهای که به اذعان خانواده و همسرش، نه تنها گلایهای در آن نیست، بلکه عصای دست اطرافیانش شده است. مادر پیرش با چشمانی خیس گفت: پسرم به من روحیه و التیام میدهد.
تکلم این جانباز به دلیل موج انفجار و ترکشهای موشک دشمن دچار اختلال شده و به سختی صحبت میکند، اما کلماتش چون موشکی نقطهزن، قلبها را نشانه میرود. او در حالی که اشک در چشمانش حلقه بسته بود، خطاب به مسئولان گفت: ما خدا را دیدهایم. کار فوقالعادهای نکردیم. ما قهرمان نیستیم؛ قهرمانان واقعی مردم هستند. از من پرسیدند آن لحظه شلیک نمیترسید؟ چه کار میکنید آن لحظه؟ گفتم، نه دنیا یادمان میافتد، نه اهل و عیال؛ هیچ چیز یادمان نمیآید. فقط میگوییم خدایا این موشک صحیح و سالم شلیک شود و سالم به هدف بخورد.
وی سپس از خاطرهای عجیب و سرشار از کمکهای خفیه الهی پرده برداشت؛ ماجرایی که فرزند خردسالش علی که علاقهمند به پهپاد است نیز آن را به یاد دارد. در یک روز برفی و بورانی، هنگامی که مشغول شلیک بودند، شی عظیمی در میان ابرها منفجر شد: ما بالای برفها دیدیم که یک چیزی بالای ابرها منفجر شد. توجه نکردیم و شلیک را انجام دادیم. بعداً گفتند که موشک کروز شلیک شده بود و اگر میان دو لانچر ما میخورد، تکههای ما هم پیدا نمیشد. این کمکهای خفیه الهی بود.

با ویلچر هم پای لانچر؛ کاش یک شلیک کامل را نشان میدادند
شور حماسی این جانباز به حدی است که وقتی از شرایط سخت شلیک در فاصله 20 متری فایر میگوید، گویی دوباره به میدان نبرد بازگشته است. او توضیح داد که فشار و حرارت انفجار چنان است که سنگ و خاک به هوا رفته و بوی بد سوخت جامد به ریهها آسیب میزند. اما جمله پایانیاش چون پتکی بر قلبها فرود آمد؛ او که قطع نخاع شده، با چشمانی برقآلود و پرصلابت فریاد زد: با ویلچر هم که شده پای لانچر خواهیم رفت و کلید فایر را خواهیم زد!
سپس با حسرتی از عمق جان اضافه کرد: کاش محدودیت های حفاظتی اجازه میداد تا یک شلیک کامل موشک را تلویزیون نشان دهد و مردم بدانند بچههای غیور هوافضا چه حماسهای میآفرینند و چه از جانگذشتگیها میکنند.
اشک بر پرچم حسین(ع)
در اوج این دیدار احساسی، عبدالرزاق میراب، مشاور استاندار، پرچم متبرک حرم حضرت امام حسین(ع) را گشود. ناگهان فضا رنگ و بوی کربلایی به خود گرفت. جانباز نخاعی که تا لحظاتی پیش با صلابت از فایر و نابودی دشمن میگفت، با دیدن پرچم سرخ، بغضش ترکید. او در حالی که اشک از چشمانش جاری بود، صورتش را به پرچم حرم تبرک جست.
گویی تمام دردهای ستون فقراتش در این توسل، معنا پیدا کرد. سلمانی در این لحظات ناب گفت: امنیت و آرامش امروز ایران را مدیون همین روحیهها و این اشکها هستیم. میراب نیز روحیه انقلابی این جانبازان را ستود و آن را الگویی برای همه مسئولان دانست.
در پایان این دیدارهای عارفانه، هدایایی از طرف حضرت آیتالله سیستانی به رسم تکریم و تبرک به این جانبازان والامقام تقدیم شد. هدایایی که شاید ارزش مادی چندانی نداشته باشند، اما برای دلهایی که هنوز در سنگر ایستادهاند و با ویلچر هم فایر را نشانه میروند، حکم مدال شجاعت از سوی مرجعیت را داشت.
این دو جانباز، تنها گوشهای از رشادتهای یگان موشکی سپاه در جنگ تحمیلی سوم هستند؛ مردانی که ثابت کردند جانبازی، پایان راه نیست، بلکه آغاز یک مسیر نورانی تا عرش الهی است، حتی اگر ویلچر، مرکب این راه باشد.
انتهای پیام/
نظرات کاربران