مجله کشاورزی و دامداری ایران اگری
0

روایت عجیب یک خانواده در روز فتح خرمشهر؛ ‌یک عشق ناتمام

روایت عجیب یک خانواده در روز فتح خرمشهر؛ ‌یک عشق ناتمام
بازدید 5
استانها

به گزارش خبرگزاری تسنیم از کرج، سوم خرداد، روزی است که در تقویم تاریخ ایران با رنگ خون و ایثار حک شده است؛ روزی که خرمشهر نه‌تنها دوباره به آغوش وطن بازگشت، بلکه به نمادی از خواستن و توانستن در میان محاصره‌ فولادین دشمن تبدیل شد. این حماسه، تنها پیروزی یک عملیات نظامی نبود، بلکه پیروزی صبر، ایمان و مقاومت بود.

اما در میان هیاهوی جشن‌ها و یادآوری پیروزی‌ها، نباید از یاد برد که ستون‌های استوار این بنای باشکوه، خانواده‌هایی هستند که سال‌هاست در انتظاری غریبانه، چشم به در دوخته‌اند. همسران شهدا، با قامتی به بلندای کوه، سنگینی بار فراق را به دوش کشیدند و فرزندان آن‌ها، در غیاب سایه‌ پدر، با سختی‌ها دست‌وپنجه نرم کردند و قد کشیدند. آن‌ها بودند که با صبوری بی‌پایانشان، معنای حقیقی فداکاری را در خانه‌هایی که جای خالی قهرمانانشان همیشه حس می‌شد، معنا کردند.

تاریخ این سرزمین، مجموعه‌ای از همین روایت‌هاست؛ گاهی یک تاریخ، یک روز یا یک حماسه، در نام یک انسان خاص تجلی پیدا می‌کند و سوم خرداد برای ما، همواره با نام و یاد «شهید حاج علی گروسی» گره خورده است. او که گویی بخشی از هویت این روز بزرگ به شمار می‌رود، نمادی از همان روحیه‌ای است که خرمشهر را آزاد کرد. اشرف فلاحی، همسر شهید گروسی در گفت‌وگو با خبرنگار تسنیم از کرج، از آن روزها می‌گوید.

مردی که با پای مصنوعی هم جبهه را رها نکرد

وی توضیح می‌دهد: سال 1362 وقتی حاج علی جانباز و در بیمارستان بستری شد، من و دوستانم نیز از طرف بسیج برای کمک به مجروحان جنگی به بیمارستان رفته بودیم و همان‌جا با یکدیگر آشنا شدیم و بعدها با هم ازدواج کردیم. وقتی از بیمارستان مرخص شد و پای مصنوعی گذاشت یک سال طول کشید تا شرایط وی بهبود یابد اما پس‌ از آن باز هم در جبهه حضور یافت.

فلاحی ادامه می‌دهد: گاهی اوقات به او می‌گفتم که با این پادرد در جبهه چه‌کار می‌کنی؟ جواب می‌داد: من مخلص بچه‌های بسیجی هستم. شاید نتوانم در عملیاتی شرکت کنم اما اگر بتوانم یک لیوان آب هم دست رزمندگان بدهم باز غنیمت است. حدود دو سال و نیم با هم زندگی کردیم و حاصل این ازدواج دو فرزند به نام‌های زینب و سجاد است که در حال حاضر هر دو ازدواج کرده‌اند.

وی بیان می‌کند: زینب، زمان شهادت پدرش یک سال و دو ماه داشت و سجاد هم‌زمان با شهادت حاج علی هنگام اذان ظهر روز هفتم فروردین سال 65 به دنیا آمد و هیچ‌گاه روی پدرش را ندید. زندگی ما خیلی طولی نکشید که خاطراتی از آن در ذهنم باشد و از طرفی حاج علی بیشتر اوقات در جبهه‌ها بود. بهترین خاطره‌ای که از ایشان در ذهن دارم سفر به مشهد مقدس بود که آخرین مسافرت ما شد و چند ماه بعد نیز به شهادت رسید.

همسر شهید گروسی درباره خصوصیات شهید توضیح می‌دهد: به نظر من هر چه از شهدا بگوییم کم گفته‌ایم. آن‌ها از نظر اخلاق و رفتار نمونه بودند. این شهید نیز مانند دیگر شهدا اخلاق و رفتار بسیار خوبی داشت، با هر کسی که هم‌نشین می‌شد به‌قدری از نظر محتوای کلام پر بود که طرف مقابل از هم‌صحبتی با او لذت می‌برد. او فردی خیر و بسیار خاضع بود و خود را وقف محرومان می‌کرد.

از نذر اذان در خرمشهر تا پر کشیدن در لحظه اذان

وی اذعان می‌کند: از فداکاری‌های او هر چه بگویم کم است. کمک به نیازمندان از بهترین خصلت‌های او بود اما هیچ‌گاه از اقدامات و فعالیت‌هایی که انجام می‌داد چیزی بر زبان نمی‌آورد. بسیاری از خدمات او را بعد از شهادتش فهمیدیم چون خودش هیچ‌گاه از کارهای خیری که انجام می‌داد حرفی نمی‌زد. سرکشی از خانواده‌های شهدا را در رأس امور خود قرار داده بود و هر یک از این خانواده‌ها هر ساعت از شبانه‌روز که نیاز به کمک داشتند او را خبر می‌کردند.

فلاحی اظهار می‌کند: من تا بعد از شهادتش از این موضوع خبر نداشتم. همان‌گونه که قبل‌تر گفتم از کارهایی که انجام داده بود یا در حال انجام آن‌ها بود حرفی نمی‌زد. حتی بعد از شهادتش متوجه شدیم در برخی عملیات‌ها فرمانده بوده و یا پس از آزادسازی خرمشهر در مسجد جامع اذان گفته است اما یک‌بار گفت که من قبلاً نذر کرده بودم اگر خرمشهر آزاد شود بالای مسجد اذان بگویم.

وی بیان می‌کند: آخرین باری که قصد عزیمت به جبهه را داشت خیلی ناراحت و غمگین بودم چون زینب یک‌ساله بود و من نیز ماه‌های آخر بارداری فرزند دومم را سپری می‌کردم. به او گفتم که با این شرایط من کجا می‌روی؟ چرا ما را تنها می‌گذاری؟ او جواب می‌داد: این دستور خداوند است و هر چه او بخواهد همان می‌شود پس ما نیز باید به او توکل و از او اطاعت کنیم. من نیز شما را به خدا می‌سپارم و می‌روم.

همسر شهید گروسی با بغضی فروخورده و اشکی در چشم، عنوان می‌کند: من یک هفته بعد از شهادتش موضوع را متوجه شدم چون آن زمان برای وضع حمل به بیمارستان رفته بودم. درست در همان لحظه که وی به شهادت رسید پسرم به دنیا آمد. هم‌رزمانش گفتند که حاج علی هنگام اذان ظهر روز هفتم فروردین به شهادت رسید و سجاد نیز همان روز و لحظه اذان به دنیا آمد.

جای خالی پدر در روز تولد

فلاحی می‌گوید: برادر شهید، به پزشک معالج من جریان را گفته و از او خواسته بود به بهانه‌ای مرا در بیمارستان نگه دارند و مرخص نکنند. پزشک هم به بهانه‌های مختلف ترخیص مرا به تعویق می‌انداخت. بعدها متوجه شدم اقوامی که برای ملاقات من و فرزندم به بیمارستان می‌آمدند لباس‌های مشکی خود را تعویض می‌کردند تا من متوجه شهادت حاج علی نشوم و من همچنان در بیمارستان منتظر بودم که همسرم برای ملاقات من و دیدن پسرش به کرج بیاید.

وی مطرح می‌کند: سجاد اصلاً پدرش را ندیده و هیچ ذهنیتی از او ندارد اما به لحاظ رفتاری خیلی به پدرش شبیه است. رفتار و کردار او همیشه مرا به یاد همسرم می‌اندازد. عروسم یک بار برایم تعریف می‌کرد که روز عروسی و هنگام خداحافظی از منزل پدرم، سجاد طی مسیر صدای پدرش را از ضبط ماشین پخش و گریه می‌کرد و می‌گفت: بابا چرا در چنین روزی نیستی و نمیای؟

همسر شهید گروسی می‌گوید: حاج علی در بی‌بی سکینه ماهدشت به خاک سپرده شده و ما هر سال در این روز، ابتدا کنار مزار شهید حاضر می‌شویم. سجاد وقتی کوچک‌تر بود زیاد متوجه نمی‌شد اما اکنون که بزرگ‌تر شده و صاحب دو فرزند است، می‌گوید: دوست ندارم روز شهادت پدرم برای من تولد بگیرید. من هم موافق هستم چند روز بگذرد تا حال سجاد کمی بهتر شود. با وجود گذشت این همه سال از شهادت حاج علی، هنوز پسرم در این روز غمگین است و نبود پدرش را احساس می‌کند.

فلاحی در پایان خاطرنشان می‌کند: برخی مناسبت‌ها بیشتر ما را به یاد شهید می‌اندازد، یکی از آن‌ها سوم خرداد و فتح خرمشهر است، چشم بر هم زدنی خودمان را کنار مزار شهید می‌بینیم تا دل‌تنگی‌هایمان رفع شود اما وقتی بر مزار او حاضر می‌شوم دلم می‌گیرد، از اینکه ما را تنها گذاشت و رفت اما از او می‌خواهم که ما را از یاد نبرد و در آخرت شفاعتمان کند. البته خودش هم آخرین بار، زمان خداحافظی گفت: خیالت راحت، اون دنیا شفاعتت می‌کنم و امیدوارم که در آخرت شفیع من باشد.

دردهایی که فراموش نمی‌شوند

این روایت، تنها حکایت یک زندگی کوتاه و عاشقانه نیست، بلکه آینه‌ای است تمام‌نما از ده‌ها هزار خانواده‌ای که صبر را نه در کتاب‌ها که در لحظه‌لحظه‌ زندگی‌شان مشق کرده‌اند. ماجرای اشرف فلاحی و شهید حاج علی گروسی و دو فرزندی که حتی کوچک‌ترین خاطره‌ای از پدر ندارند، تکرار غریبانه‌ قصه‌ نسلی است که برای ماندن این سرزمین، رفتن را برگزیدند.

وقتی می‌شنویم که مادری، روزهای تولد فرزندش را با داغ شهادت همسرش گره خورده می‌بیند، یا فرزندی که هرگز طعم نوازش پدر را نچشیده، امروز در قامت یک مرد، جای خالی او را در بغض‌های شبانه‌اش جستجو می‌کند، درمی‌یابیم که امنیت و سربلندی امروز ایران، به بهای چه شکاف‌های عمیقی در قلب‌های خانواده‌های شهدا به دست آمده است.

سوم خرداد برای ما تنها روز آزادسازی یک شهر نیست، بلکه یادآور این حقیقت است که این آزادی، نه با حرف که با خون عزیزترین‌های این مردم آبیاری شده است. استقامت بی‌مثال همسران شهدا که سال‌ها زیر بار سنگین تنهایی، پرچم ارزش‌ها را برافراشته نگه داشتند، کمتر از مجاهدت رزمندگان در میدان مین و آتش نبوده و امروز، مسئولیت ما در قبال این همه صبوری و فداکاری، سنگین‌تر از همیشه است و نباید بگذاریم غبار فراموشی بر این خون‌های پاک بنشیند.

پاسداشت آزادسازی خرمشهر و تکریم خانواده‌های شهدا، تنها در برگزاری مراسم‌ها خلاصه نمی‌شود، بلکه در گرو آن است که روح ایثار و مقاومت را در متن جامعه زنده نگه داریم و بدانیم که اگر امروز، نام ایران در جهان به بزرگی یاد می‌شود، به خاطر مردانی همچون حاج علی گروسی است که نذر کردند برای سرافرازی این خاک، تا پای جان بایستند و زنانی که همچون کوه، پای عهد خود با خدا و شهدا ایستادند. باشد که ما نیز، ادامه‌دهنده و حافظ این میراث گران‌بها باشیم.

گزارش: صدیقه صباغیان

انتهای پیام/

 

نظرات کاربران

  •  چنانچه دیدگاهی توهین آمیز باشد و متوجه نویسندگان و سایر کاربران باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه دیدگاه شما جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه از لینک سایر وبسایت ها و یا وبسایت خود در دیدگاه استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه در دیدگاه خود از شماره تماس، ایمیل و آیدی تلگرام استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه دیدگاهی بی ارتباط با موضوع آموزش مطرح شود تایید نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *